تبليغاتX
من نویسی

من نویسی

شعر و غیره

وقتی یه تصادف وحشتناک رو با چشم، از نزدیک میبینی، و دختری احتمالن هم سن و سال خودت، جلوی چشمت میمیره، با خودت فکر میکنی مرگ چقدر نزدیکه و میتونستی تو جای اون دختر باشی. من اینجور وقتا خدا رو تو ذهنم عصبانی تصور میکنم که منتظر اون دختر نشسته تا سوال و جواب و عتاب و خطابش کنه و تا دختره من و من میکنه، بندازدش تو جهنم!! بعد از ترس میلرزم!! اینا چیزاییه که از بچگی تو گوشمون خوندن...

بعد یه کم میشینم فکر میکنم:

خدایی که اینقدر قهر و غضب داشته باشه، خدای من نیست. خدایی که منتظره مچ بنده شو بگیره و عذابش کنه، خدای من نیست. خدایی که ازش بترسم، خدای من نیست... خدای من، مهربون تر از مهربون ترین بنده هاشه. خدای من، منتظره تا وقتی رفتم پیشش، آغوش امنیتش رو باز کنه و همه ی ترس هامو ازم دور کنه. خدای من، دلش برای بنده ش میسوزه. خدای من نمی تونه عذاب کشیدن بنده شو ببینه. خدای من حتی منتظر نمیشه کسی شفاعت بنده ش رو بکنه تا اونو از عذاب نجات بده. خودش نمیذاره عذاب بکشه...

اگه خدا، قراره خدای عصبانیِ بدجنسی باشه که دلش از عذاب بنده هاش خنک میشه؛ همون بهتر که آدم تو بهشتِ همچین خدایی نباشه!

گاهی وقتا خدا رو نزدیک تر از همیشه حس میکنم... مثل همین وقتایی که راجبش اینطور فکر میکنم... خدای مهربون، خدای نزدیک، خدای عاشق... من عاشق این خدام...

:::

پ.ن: من رفتم مشهد...

نوشته شده در دوشنبه 1391/03/01ساعت 22:10 توسط لیلی| |

اشتباه ها از نظر من دو دسته هستن:

دسته اول اشتباهاتی هستن که وقتی داری انجامشون میدی نمیدونی اشتباهه، و چه بسا فکر میکنی خیلی هم خوبه؛ اما بعد معلوم میشه اشتباه بود؛

دسته دوم اشتباهاتی هستن که حتی از قبل از انجام دادنشون میدونی که اشتباهه، اما یه سری چیزای دیگه باعث میشه خودت رو مجبور به انجامشون بدونی و انجامشون بدی؛

معمولن اشتباهات دسته ی اول رو حتی اگه اشتباهات بزرگی هم باشن راحت تر میشه هضم کرد؛ چون با خودت میگی من که علم غیب نداشتم اینطور میشه و من فکر میکردم کار درستیه، و همین باعث تسکین خاطر میشه؛ اما اشتباه هایی که از نوع دوم هستن، حتی کوچیکشون تا مدت ها میشن خوره ی روحت که کاش انجامش نمیدادم؛ من که میدونستم اشتباهه...

نوشته شده در شنبه 1391/02/30ساعت 22:10 توسط لیلی| |

راضی به مردنت می شوم

تنها در صورتی که

بسپارند به من

پیکر بی جانت را

لیلی!

آن وقت

قسم میخورم

که انگشتانم

هر یک، پیامبری شوند

روح القدس تر از عیسی!

نوشته شده در چهارشنبه 1391/02/27ساعت 12:51 توسط لیلی| |

متنفرم از این حس های بدی که همه تون امروز بهم دادین.....................

اسماتونو اول نوشتم..... پشیمون شدم..................

نوشته شده در سه شنبه 1391/02/26ساعت 23:5 توسط لیلی|

سالي كه من به دنيا اومدم چه اتفاق هايي افتاد؟

:::

بعدن نوشت: دراز بود بردمش ادامه مطلب...


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 1391/02/24ساعت 23:44 توسط لیلی| |

در راستای روز مادر مبارک و اینها، حتمن اینجا رو بخونید

(با تچکر از علی۱۴ که این پست رو معرفی کرد) 

:::

پ.ن:

اون فاطمه ی وبلاگِ "عشق و..." بود؛ میشناختین؟؟ نمی دونم چرا حالا شده دختر برفی

نوشته شده در شنبه 1391/02/23ساعت 16:54 توسط لیلی| |

اي همه آرامشم از تو پریشانت نبینم
چون شب خاکستری سر در گریبانت نبینم

ای تو در چشمان من یک پنجره لبخند شادی
همچو ابر سوگوار اینگونه گریانت نبینم

ای پراز شوق رهایی رفته تا اوج ستاره
در میان کوچه ها افتان و خیزانت نبینم

مرغک عاشق کجا شد شور آواز قشنگت
در قفس چون قلب خود هر لحظه نالانت نبینم

تکیه کن برشانه ام ای شاخه ی نیلوفرینم
تا غم بی تکیه گاهی را به چشمانت نبینم

قصه دل تنگیت را خوب من بگذارو بگذر
گریه دریاچه ها را تا به دامانت نبینم

کاشکی قسمت کنی غم های خود را با دل من
تا که سیل اشک را زین بیش مهمانت نبینم

تکیه کن برشانه ام ای شاخه ی نیلوفرینم
تا غم بی تکیه گاهی را به چشمانت نبینم

«مهدی ذکایی»
:::

پ.ن:

تو وبلاگ یکی تون یه بازی دیدم راجب رنگ ها و اینا بود؛ هر چی گشتم پیداش نکردم؛ حتی یادم نیومد دقیقن وبلاگ کی بود! یه کامنت هم گذاشتم که ایندفه بازی میکنم؛ میشه هِلپ می پلیز؟! :)

نوشته شده در یکشنبه 1391/02/17ساعت 22:20 توسط لیلی| |

نفس راحتی می کشم

و لبخندی از رضایت

بر لبم می نشیند

لیلی!

وقتی که به "دارد" می رسد

آخرین گلبرگِ باقی مانده از شاخه ی گلِ رُز...

:::

پ.ن:

دو روز میری خونه میایی، شصت نفر آپ کردن! عی بابا!

نوشته شده در شنبه 1391/02/16ساعت 16:41 توسط لیلی| |

ای همه آرامشم از تو

پریشانت نبینم...

نوشته شده در چهارشنبه 1391/02/13ساعت 18:33 توسط لیلی|

سلامون علیکم!

والا چن وخته واسه ارائه های کلاسام، نیازمند یه سری ویدئو میشدم که جز توی یو.تیو.ب جایی یافت نمیشد. یو.تیو.ب رو هم که میدونید نمیشه همینطوری ویدئوهاشو دانلود کرد. بعد من کلی نرم افزار و اینترنت دانلود منیجر و یو.تیو.ب دانلودر و اینا رو امتحان کردم، نشد. نه که کلن نشه، نمیدونم چرا واسه من نمیشد. سر انجام به این سایت رسیدم: zamzar 

با این سایت بدون اینکه نیازی باشه نرم افزاری نصب کنین میتونین از یو.تیو.ب ویدئو دانلود کنین. اینطوری که میرید توی قسمت Download Videos، بعد آدرس اون ویدئو رو توی یو.تیو.ب کپی میکنید توی جای اول، بعد تو قسمت دوم هر فرمتی که میخواین فایل رو با اون فرمت دانلود کنین انتخاب میکنین، بعد تو قسمت سوم آدرس ایمیل تونو وارد میکنین، بعد convert رو میزنین. بعد یه ایمیل میاد براتون که لینک دانلود رو میده.

همین دیگه!

نوشته شده در دوشنبه 1391/02/11ساعت 12:27 توسط لیلی| |

Design By : Mihantheme